پارسال همین موقع ها بود یا شایدم زودتر از اون بله! زودتر بود یعنی توی حال و هوای بهاری که طبق بررسی ها و شواهد من و محمد تصمیم گرفتیم برای مهاجرت. با توجه به نوع کار و مدرک محمد چندتا کشور رو در نظر داشتیم و محمد هم با چندین و چند نفر در این خصوص صحبت کرده بود و داشت مدارک و ملزومات مربوطه رو جمع می کرد که بریم. تصمیم داشتیم آخر از همه خانواده هامون بفهمن تا در حین کار رایمون رو نزنن و پشیمونمون نکنن.

با خودم خیلی کلنجار رفته بودم که من یکی یدونه دختر چطوری خودم رو با شرایط جدید اون کشور وفق بدم و چه کارهایی باید بکنم. منی که  طاقت دوری خانواده رو ندارم و هرروز هم اگه نبینمشون دیگه هفته ای دوبار رو خونه ی بابااین ها هستم و  دوره تلفن کردنم به این خاله و او یکی دخترعمه هر دوساعت یکباره باید دریاها دورتر از خانواده باشم. منی که عاشق صحبت کردنم و حالا باید با زبونی غیر از زبون خودم با همسایه ام حرف بزنم ( تازه اگه بخواد با من همکلام بشه ) .

یه روز نشسته بودیم پای کامپیوتر و محمد هم داشت نقشه و مشخصات اون کشور رو که در نیمکره ی جنوبی بود بهم نشون می داد. از شرایط آب و هوایی گرفته تا زبون و نوع زندگی مردمش و در اون میون از اطلاعاتی که خودش هم از این ور و اون ور کسب کرده بود و شرایط زندگی اونجا برام تعریف می کرد. یدفعه توی صحبتاش پریدم و همینجور که چشمم روی مانیتور بودد گفتم « محمد یعنی اونجا این ستاره هایی که به دیدنشون عادت کردم رو نمی بینم!!!»

گفتن این جمله همان و خاموش کردن کامپیوتر و جمع کردن کاغذها و اطلاعات از طرف محمد همان. برگشت بهم جواب داد « تو که از همین حالا برای ستاره های اینجا دلتنگی می کنی وقتی برسیم اونجا می خوای چیکار کنی؟!»

دیگه تموم شد.. نه حرفی از اون موقع زده شد و نه سایتی در این مورد بازشد... حالا وقتی سرمو شبا می گیرم بالا خوشحال تر از همیشه به ستاره ها چشمک می زنم. به ستاره هایی که جای هرکدومشون رو با تمام وجود پر می بینم..

پ.ن :

یکی می گفت برای این که زندگیت بهتر بشه دنبال یه جای دیگه (حالا گیریم بهترم باشه !!!) نگرد . که اگه جات هم عوض بشه تو همون آدم سابقی ... برای تغییر و بهتر کردن شرایط زندگیت باید خودتو عوض (بهتر) کنی چشمک