از جمعه عصر با ایلیا رفته بودیم خونه ی مامان اینا بمونیم. من چند تا کار بانکی صبح شنبه داشتم برای انجام دادن و بابا هم که سرش درد می کرد چند ساعتی نوه ی شیطونش رو نگه داره! برای همین پدربزرگ و نوه رو گذاشتم و رفتم دنبال کارهام .

ظهر خسته از اون همه پیاده روی برگشتم خونه و ناهاری که مامان درست کرده بود رو خوردم و با ایلیا که مست خواب بود خوابیدم. ساعت 4 بعداز ظهر با صدای زنگ در از خواب بلند شدم و دیدم محمدخان اومده تا شازده خاتون و شهریار کوچک رو با خودش خونه ببره. ولی ایلیا غرق خواب بود. منم فرصت رو غنیمت شمردم و حاضر شدم تا با محمد یه چرخی بزنیم و توی این هوای دو نفری فروردین ماه من و محمد هم بی نصیب نمونیم. از خود راضی

با محمد قرار گذاشتیم جایی بریم که با ایلیا نمی تونستیم بریم.... سینما .... مژه

حالا توی راه محمد در حالی که دستمو گرفته بود می پرسید : جدایی بریم یا باهم ؟؟؟

منم ؟؟سوال آخرش گفت : جدایی نادر از سیمین بریم ؟؟ خنده

من که فیلمی غیر از اون مدنظرم نبود .. کاملا ! نظر مثبتم را ابراز داشتم و رفتیم بدان سینما که آن فیلم فخیمه را نشان می داد...

از آنجا که فیلم خوب بود و ما تا روزها با قصه اش درگیر بودیم و ... خواستم تا عینا این نقل قول رو از خبرگزاری مهر بخونید...

      5 دلیل برای دیدن "جدایی نادر از سیمین"/ امتیازهای پنجمین فیلم فرهادی 

 

بقیه اش در ادامه مطلب (حتما بخونید خیلی جالبه چشمک)


ادامه مطلب ...