آخیش امتحانام تموم شدهورا

نمی دونید با وجود داشتن یک عدد وروجک که مدام بهم می چسبید چطوری درس خوندم . تازه باید کارهای خونه رو هم انجام می دادم. حالا توی این همه استرس و سرشلوغی پدر و پسر باهم مریض شدند و باید مریض داری هم می کردم. گریه

خدا خیر بده مامان اینا رو که به موقع به فریادم رسیدند و با کمک فراوان توانستم روزهای امتحان رو بگذرونم. گاوچران البته ایلیا الان 10 ماهش شده و به غذا افتاده ولی هنوزم موجود کوچولوییه که وابسته به منه و همیشه توی بغلم هست یا به پاهام چسبیده تا بتونه روی پاهای کوچولوی خودش بایسته.

اما نمی دونم از استرس امتحان بود یا عذاب وجدان تنها گذاشتن ایلیا ( که زیاد هم تنها نبود چون پدربزرگ و مادربزرگ و دایی هاش کنارش بودند) مدام هر شب کابوس می دیدم. استرس

مثلا یکی از شب ها خواب دیدم ایلیا رو توی دانشگاه جا گذاشتم ، طفلک بچه ام خواب بود و شب شده بود و درهای دانشگاه رو بسته بودند. فکر تنهایی ایلیا و بیدارشدنش توی تاریکی دانشگاه و تنهایی اش توی اون محیط بزرگ و سالن های سرد و بدون نور  با راه پله های تاریک تنمو می لرزوند. من جلوی در دانشگاه فریاد می زدم و پسرمو صدا می کردم و صدای گریه اش رو از عمق کلاس های دانشگاه می شنیدم کسی از حراست و نگهبانی دانشگاه نبود که کلید بیاره و درهای اونجا رو بازکنه تا برم داخل و جگرگوشه ام رو در آغوش بگیرم. وسط خیابون ظلمات روبروی در دانشگاه ایستاده بودم و فریاد می زدم و قلبم داشت از سینه جدا می شد. اینقدر توی خواب گریه کرده بودم  که مادرم از صدای ناله ام بیدار شده بود و منو بیدار کرد.

یا یه بار دیگه خواب دیدم ایلیا توی خونه ی خودم تنها مونده و من که بیرون رفته بودم کلید در رو یادم رفته بود و جلوی در خونه صدای ناله های پسرمو می شنیدم و هیچ کاری جز گریه هم از دستم برنمی اومد. همسایه ها رفته بودند و ساختمون خالی بود. به تلفنی دسترسی نداشتم که محمد رو صدا کنم و یاد گرسنگی و ترس و تنهایی بچه ام منو دیوونه می کرد.

البته خدا رو شکر که اینها همه خواب یا بهتر بگم کابوس بود ولی منو خیلی مضطرب کرده و ترس این که یه روزی ایلیا تنها بمونه توی وجودم رفته.حالا این روزها سعی می کنم بیشتر با پسرگلم باشم و فکرمو از این همه تخیلات وحشتناک رها کنم. مژه

 

پینوشت:

مسابقه انتخاب بهترین وبلاگ نویس زن (سومین دوره) شروع شده که لینکشو توی وبلاگ گذاشتم با رای دادن به من هم منو و هم وروجکمو خوشحال می کنید.نیشخند

هم اکنون منتظر کلیلک هایتان هستم . لینکشو پیدا کردید؟ اگه پیدا نشده اینجا رو کلیلک کنید. پس منتظر چی هستید ؟چشمک