سلام چشمکحالتون خوبه ! عیدتون مبارک!قلب

جمعه با محمد ایلیا رو گذاشتیم خونه ی بابا این ها تا  توی این هوای دو نفره ی  تهرون ( که انصافا بعد از این یه هفته بارندگی عجیب دو نفره شده بود) گردش کنیم . بعد از کلی اتوبوس سواری (چقدر به گردش دو نفره می خوره) تصمیم گرفتیم بریم سینما و چون من هنرپیشه های تاتری و البته فیلم های میرکریمی رو دوست دارم رفتیم فیلم " یه حبه قند " .

الا یا ایها اونایی که دنبال یه فیلم ساده ساده ساده ایرانی پر از رنگ  و زندگی و عشق و مرگ و جزئیات و جزئیات و جزئیات می گردید تا این فیلم رو از پرده نکشیدند پایین برید سینما. من خودم یک بار که سهله چندین بار هم بشینم و ببینمش بازم ازش سیر نمی شم.

جزئیات این قدر توی این فیلم نمایان و در عین حال در تصاویر و عمل بازیگران حل بود که نه تنها دل تماشاگر رو نمی زد که اون رو با خودشون همراه می کرد و پرواز می داد و لذت این پرواز و شیرینی این همه رنگ و بازی نور و سایه و لهجه و ادا و اطوار و انجام سنت های قدیمی برات یه تجربه ی شیرین می شد. تجریه ای به اندازه ی خود زندگی!!

خواهش می کنم از دستش ندید چون از قدیم می گن شنیدن کی بود مانند دیدن!!! چشمک