سلام عزیزان!

عیدتان مبارک هورا

امتحانات من هم به خوبی و خوشی تموم شد در طول این مدت کلی استرس داشتم . درس خوندن جزئی  از این پریشانی ها بود. عین دو هفته ی امتحان ها ، ایلیا رو گذاشته بودم خونه ی مامان اینا. خودم هم گاهی خونه ی اون ها بودم و گاهی خونه ی خودمون. یه شب پیش ایلیا می خوابیدم و یه شب هم کنار محمد. اما پیش هر کدومشون که بودم دلم برای اون یکی تنگ می شد.!ناراحت

از همه بدتر محمد بود که در کل این دو هفته فقط 2 روز ایلیا رو دید. با این همه درس باید غذا هم درست می کردم و خونه رو جمع  و جور هم می کردم. گریه

دست محمد درد نکنه کلی هم با من راه اومد و زیاد در مورد غذا و خونه حساسیت به خرج نداد ، هر وقت هم می دید من خیلی گرفتارم خودش غذا درست می کرد یا سفارش می داد برامون بیارن. شیطاننیشخند

خلاصه که این ایام گذشت. حالا ایلیا خان برگشته اند خونه  و طبق معمول "آتشی نمانده که نسوزاند!"استرس

تعطیلات تابستانی ما از هم اکنون شروع شده ! امیدوارم شما هم اعیاد و تعطیلات خوبی داشته باشید!تشویقخوشمزه

عیدتان مبارک!مژه