نمی دونم چرا همیشه همه چی با هم می شه؟!

چهارشنبه این هفته زن دایی ام رفت بیمارستان تا زایمان کنه ! یه دختر خوشگل که صورت گردش منو یاد نخودچی می اندازه! قلب

شنبه همین هفته هم دخترخاله ام رفت زیر تیغ جراحی تا دماغش ( ببخشید بینی !) رو عوض ( ببخشید خوشگل) کنه! 

شنبه ای که می آد هم خاله کوچیکه قراره بره اتاق عمل برای جراحی زیبایی بینی ! 

بهش زنگ می زنم می گم خاله مواظب باش دماغت رو کوچیک می کنن برات شاخ نذارن!نیشخند(مثل کار با فیل شهر قصه!) می خنده می گه اون وقت منم میرم اسممو عوض می کنم!خنده

این هفته هم که انتخاب واحد دارم. می خوام بدونم چند روز در هفته کلاس دارم شاید ایلیا رو بذارم مهدکودک تا مامان اینها هم یک نفسی بکشن ترم پیش که حسابی اذیت شدن. دو روز کامل در هفته رو خونه ی اون ها بودم...