وقتی آدم وسط دو تا جهنم گیر افتاده چی کار می تونه بکنه؟!

وقتی می دونی دنیات جهنمه و آخرتت هم جهنم و تو انسانی و مثلا حق انتخاب! داری؟ انتخاب نمی کنی؟

حاضر می شی از زمان این یکی جهنمت کمتر کنی ! حداقل یکی دوسال یا ده بیست سال (چه فرق می کنه حالا!؟) بزنی .. حاضری از دست این یکی راحت شی تا اون یکی رو تحمل کنی.

حکایت منم الان همین تصمیمه ! 

می دونی خستگی چیه؟ تا حالا از چیزی خسته شدی؟ اونقدر که بخوای ولش کنی و دیگه هر طوری شد برات مهم نباشه! 

حکایت منم الان همین خستگیه!

می دونی گریه چیه ؟ تا حالا شده یه مدت زمان طولانی توی اشک ها و ناله های پی در پی خودت هر شب خوابت بگیره و این هذیان گفتنات توی خواب هم ولت نکنه؟

حکایت منم الان همین هذیان مدامه! 

راحتت کنم : خسته ام ! زندگیم شده یک مصیبت مدام که هر روز و هرشب ولم نمی کنه! پاشو روی گلوم گذاشته و بغضش خنده  رو ازم گرفته ! لحظه های خوشم نم کشیده اصلا بخار شده و اثری ازش نیست! توی این مدت اعتقاداتم به خدا عمیق شده قلبا ایمان آوردم به جهنمش ! (بهشتش باشه واسه از ما بهترون !! ) 

ولی یه چیزی هست که می تونم خودم تغییرش بدم. از این دنیا بزنم .. حداقل یه چند صباحی از این یکی جهنم کمتر می کشم! 

وقتی می گم خسته شدم یعنی واقعا بریدم ! حالا هی ازم نخواه برات لبخند بزنم  ادای مامان های شاد رو دربیارم چون ازم برنمیاد ! واقعا بر نمیاد !

دلم الان یه مشت قرص می خواد ! یا یه تیغ خیلی تیز ! خیلی تیز .......