باری چنین کنند بزرگان که برخی دوستان را به بازی خود دعوت نمایند و آنها نیز به رسم ادب امرشان را بر دو دیده نهند ...

صدف نازنین هم من رو به یکی از این بازی ها دعوت کرده که باید در مورد قانون ها و افتخارات زندگی مون بنویسیم :

قانون های زندگی :

شاید تا زمانی که ازدواج نکرده بودم قانونی نداشتم زیرا تحت سلطنت پدر بزرگوار در سرزمین مادری بودیم نیشخند اما زمانی که قدم به سرزمین خودمان گذاشتیم و تحت سلطه عالیجناب همسر شدیم قانون را ما وضع نموده و گذاشتیم ایشان حکمرانی کنند  شیطان

اولین و مهم ترین قانون : در دعواها (حالا با هر شخصی ) قهر نمی کنم .. یعنی دلیلی برای این کار نمی بینم چون حرف دلم رو (چه درست یا غلط) به طرف مقابلم گفتم و معنایی نداره که دیگه بعدش با اون شخص صحبت نکنم .

قانون دوم : اگه از کسی دلخوری داشته باشم می رم و به خودش می گم از این که پشت کسی بدگویی کنم واقعا خوشم نمیاد شاید به این خاطر که دوست ندارم کسی پشت سر خودم حرفم رو بزنه... البته بعد از این که دلخوری ام رو گفتم کاری هم نمی کنم تا به صورت کینه بدل بشه و باعث بشه رابطه ی من و اون شخص به هم بخوره بلکه سعی می کنم (اگه حقش باشه) رابطمو بهتر کنم و دوستیمو پایدارتر ...

قانون سوم : خاطرات بد رو فراموش می کنم (دیگه به صورت اتوماتیک فراموش می شه) و خاطرات خوب رو همیشه برای خودم یادآوری می کنم..

قانون چهارم : سعی می کنم از کوچکترین لحظه های زندگی هم برای خودم و اطرافیان بزرگترین خوشی ها رو بسازم و خوش بگذرونم .

قانون پنجم : هفته ای دو یا سه تا فیلم جدید ببینم (حداقل یکیشو با محمد البته اگه خونه باشه)

و ..

...

افتخارات زندگی  

ایرانی بودن و مسلمان بودن (بدون هیچ تعصب خاصی) و سرزمین ایران

خانواده ام و ازدواج با محمد ( اصلا به خود محمد )

تابلوهای نقاشی ام که خودم کشیدمشون و هر روز قربون صدقشون می رم..

خود خودم و این که هنوز توی فامیل همه به من نگاه می کنند تا الگویی بسازند برای بچه هاشون یا چماقی کنند و بکوبند توی سر اون ها (از بچگی باعث افتخار فامیل بودیم ما )مژه

کلا به هر کاری که انجام می دم افتخار می کنم و از انجامش هم لذت می برم عینک

..

...

خب دیگه ، خوب یا بد ، تقریبا همین ها بود زبان به قول پسرخاله : شاد باشید!!

 منم این عزیزان رو به این بازی دعوت می کنم :

 ساناز عزیز ، مهربانوی گل ، بی بی ستاره نازنین و دزیره جان