سلام

امیدوارم همگی خوب و شاد و سرحال باشید و دونفره ها هم با مکمل هاشون خوب باشن و ٣ نفره ها و ۴ نفره ها هم بتونن وروجکاشون رو (حالا به هر نحوی) تحمل کرده و سعی کنند که شاد و سرحال باقی بمونن !!نیشخند

یه خبر خوب : این که جمعه ی این هفته عروسی دختر عمو جان جان است و ما هم دعوتیم .. (اصلا مگه می شه دعوتمون نکنن)

یه خبر جالب : حنابندونشون هم خونه ی حاجی مامانه که خونه ی خودمونه و مشکل تهیه ماشین و آژانس گرفتن و ... رو نداریم.

یه خبر بد : جمعه ای که گذشت مراسم جهازبرون همین عروس خانوم بود .. حالا چرا خبر بد ؟؟ نه بابا دعوا نشد توش !! نه بابا ماشینشون هم پنچر نشد !! نه خیر ، هیچ کدوم از وسایل عروس خانم موقع چیدمان نشکست ... برعکس همه چی عالی بود . بزن و برقص و شاد و خندون ..

مقدمه خبر بد : مادر بنده که می شه زن عموی عروس خانم از هر انگشتش ماشالا ٧٠ هزار نوع هنر می ریزه (بزنم به تخته ) و از یه ماه پیش با مادر عروس خانم و خود عروس خانم در حال خرید و دوخت و دوز انواع پارچه و پرده و ملحفه بود و مدام در حال رفت و آمد به خانه جدید عروس خانم. عروس خانم هم که در ساختمان پدرشوهرشان قرار است اسکان داده شوند و از آنجا که چشم خواهرشوهرها تیزتر از دوربین های مدار بسته عمل می کنند ، یه چند باری مادر ما را زیارت نموده و انواع ماچ ها و سلام ها رد و بدل شده بود.. روز جهاز برون هم ، دختر مادرم (که من باشممژه) خود را مقداری آرایش نموده و از همون لباسا که فقط خانوما توی مهمونی های فقط خانومانه می پوشن ، پوشیده بودم و در انظار عمومی (که خودتون می دونید فقط خانوم بودن ) ظاهر گشتم .. بعد ردیف جمله های : به به چه خوشگلی شما !! ای وای مهناز خانم دختر شماست ماشالا چقده شبیه شماست !!قلب

اینجا مامان می گه : نه بابا ! از خودم خوشگل تره !!خجالت

_ ای وای مهناز جان نگفته بودین دختر به این خوشگلی دارین ها !! چه حیف زود شوهرش دادین !! خوشمزه

_ وای مهناز خانوم این خوشگل رو کجا قایم کرده بودین ؟؟ حالا که ازدواج کرده دارین نشونش می دین !! ماچ

حالا لبخندهای مامان رو با نیش های تا بناگوش بازشده من (در کنار مامان البته !) در نظر بگیرید..

اصل خبر بد : برنامه که تموم شد ، شال و کلاه کردم که برگردم خونه ، چون می خواستم یه سر برم پیش خاله این ها بنابراین تنهایی راه افتادم . سر راه قرار شد یه مقداری خرت و پرت برای خاله بگیرم . از خیابون نزدیک خونشون رد شدم و خواستم که از جوب بپرم که چشمتون روز بد نبینه !! زیر پاهام خالی شد و با جفت پاهام رفتم توی جوب و از اون بدتر با صورت افتادم (بهتره بگم سقوط کردم) روی زمین .. خدا رو شکر که جوبش آب نداشت وگرنه کل هیکلم (که شامل لباسای مهمونی با مانتو خوشگلم می شد ) کثیف می شد .. تا چند ثانیه اول که با همون صورت و وضعیت روی زمین مونده بودم ، بازم شانس آوردم با بینی فرود نیامده بلکه از گونه سمت چپم خوردم زمین . بعد که خودمو پیدا کردم ، تونستم خودمو جمع و جور کنم و بلند شم ، فقط احساس می کردم زیر چشم چپم داره بدجور تیر می کشه و بدنم هم به شدت می لرزید . مغازه داری که جلوی مغازش خورده بودم زمین دویده بود طرفم و وسایل و کیفم رو از زمین جمع کرده بود و ازم خواست تا برم توی مغازه و روی صندلی بشینم و با حالت وحشتناکی به صورتم نگاه می کرد.. رفتم توی مغازه و پیرمرد بیچاره سریع یه جعبه دستمال گرفت طرفم و گفت : حالا صورتت رو پاک کن دخترم !! منم که سمت چپ صورتم داشت می سوخت اولین کاری کردم آینه رو از تو کیف درآوردم (اینجا آهنگ فیلم جیغ رو بذارید) و منظره خون آلودی رو دیدم که مسلمان نشنود ، کافر نبیند ... توی اون موقعیت هم گریه ام گرفته بود و هم ضعف کرده بودم ، اما به خودم جرئت دادم و آروم دستمال روی زخم ها می گذاشتم و برمی داشتم و گوله گوله دستمال بود که خونی و کثیف روانه سطل زباله می شد .. یکمی روی صندلی نشستم و از زخم صورتم دیگه خون نمی اومد ولی جاش حسابی می سوخت ، منم آرومتر شده بودم بنابراین بلند شدم و رفتم طرف خونه ی خاله این ها که زیاد دور نبود .. تا رسیدم سریع صورتمو شستم (با اون همه آرایش و آشغال های کف پیاده رو نمی خواستم زخمش چرک و عفونت هم بکنه ) بعد خاله یه قالب یخ داد تا بذارم روی صورتم و دراز بکشم ..

شانس آوردم و خطر از بیخ گوشم رد شده بود ، پیشونیم تا مرز ابروم و گونه ی سمت چپم تا زیر چشمم (٢ میلیمتر پایین تر از چشمم ) ساییده شده بود به زمین و پوستش رفته بود .. خوشبختانه چشمم طوری نشده بود و ضربه ای هم به بینیم نخورده بود که جای شکر داره !! اوه

حالا واقعا شدم یه صورت زخمی درست و حسابی که جمعه هم قراره بره عروسی !!

**************************************************

پینوشت ١ : به چشم شور واقعا اعتقاد پیدا کردم  .. از من به شما نصیحت : هروقت خوشگل کردید قبل از هرکاری یه صدقه گنده واسه خودتون کنار بذارید تا به مصیبت من دچار نشید.. هیپنوتیزم

پینوشت ٢ : کسی پمادی ، کرمی ، داروی گیاهی ، چیزی سراغ نداره تا بذارم روی این زخم تا جمعه از درجه زخمش کمتر بشه و بتونم سرخاب و سفیدابم رو روش بمالم و ضایع نرم وسط مجلس بشینم ...ناراحت

 پینوشت 3 : بعضی ها عسل رو پیشنهاد دادن ، می خوام امشب امتحانش کنم .. خداکنه بدتر نشه !! متفکر

پینوشت 4 : بر چشم بد و شور لعنت !! زبان