روز جمعه ساعت ٩ شب جلوی سینما بودیم ... هنوز خیابان ها  شلوغ نشده بود ، هنوز میدان ولیعصر خبرساز نبود و تازه آن جمعه شب خیلی تاریک تر از همه ی جمعه های عمرم بود .. تاریک ، گرفته ، سیاه ...

بگذریم ...

دهه دوم ماه ، محمد شیفت ٢ می ره و این یعنی همه بیرون رفتن ها و گردش ها و مهمون بازی ها تعطیل ... ناراحت برای همین تصمیم گرفتیم قبل از این که فرصت تمام بشه یه سینمایی هم باهم بریم ..

« درباره ی الی » رو از خیلی وقت پیش به انتظار نشسته بودم .. به محمد گفتم ببین با این فکر که داری می ری یه فیلم تحسین شده رو ببینی پاتو سینما نذار .. فکر نکن که الان باید یه اعجاز رو نظاره کنی و تصویرهای استثنایی و بی نظیر هالیوودی تماشا کنی . معمولی بیا تا بیشتر روی تو اثر بذاره .. محمد خندید و گفت : یعنی منتظر جلوه های ویژه و .. نباشم . خندیدم و گفتم : نه !!

از سینما بیرون اومدیم در حالی که واقعا اعجاز رو تماشا کرده بودیم .. هیچ کس مثل بغل دستی اش نبود. هرکسی به فکری مشغول بود و برای خودش دنبال راه و دلیلی می گشت.

درباره الی یه فیلم نبود . انگار یه زندگی بود . مثل خیلی از زندگی های اطراف ما . و ما تماشاچی نبودیم ؛ مثل تک تک قهرمان های فیلم (حتی مثل خود آرش !!) ماهم قاضی بودیم ... قاضی هایی که هر کدومشون رای و قضاوتش با نفر کناری اش یا جلویی اش متفاوت بود .

درباره الی یک دادگاه آرومه که توی اون تو داری خودتو قضاوت می کنی ! تعجب هم نمی کنی چرا کسی رو که تو محکوم کردی از نظر شخص دیگه ای کاملا تبرئه شده است !! درباره ی الی ، در باره ی خود ماست . درباره ی قضاوت ها و طرز فکر ما . درباره ی رابطه های روزمره ی ما ، درباره ی احساسات و علایق ما ، درباره ی تصمیم گیری های ریز و درشت هر روزمون و درباره ی حکم هایی است که برای دیگران صادر می کنیم و خودمون آنها رو به اجرا می ذاریم. 

از دستش ندید .. حتی برای این که ٢ ساعت از این هیاهو فاصله بگیرید و توی یه دریای عمیق غرق بشید .. تمام صحنه های اون فیلم عین واقعیت زندگی بود .. برای یک بار هم که شده به سینما برید تا یک فیلم رو زندگی کنید .

تو یه صحنه ی فیلم یکی از قهرمان ها یه  جمله ی خیلی قشنگ می گه :

گاهی یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه !!!