خیلی از ما تا حسی به یک نفر پیدا می کنیم فکر می کنیم که صد دل عاشقش شده ایم. بدتر وقتی است که با دیدن نشانه های کوچکی فکر می کنیم دیگری عاشقمان است ! و بدترتر(!) وقتی که فکر می کنیم طرف مقابلمان به خاطر نشانه هایی ، عاشق شخص دیگری است. ما خیلی وقت ها حس ها را با هم اشتباه می گیریم.

عشق هم با تمام قداستش به هر حال یک حس بشری است و مثل تمام فرآیندهای ذهنی دیگر ، از دست روانشناس ها نتوانسته در برود. معروف ترین آنها « رابرت جی استرنبرگ » است که تمام شهرتش را مدیون یک مثلث است. روی هر ضلع این مثلث متوازی الاضلاع یکی از نشانه های عشق است : تعهد ، صمیمیت ، کشش جسمی یا هوس. تمام حرف استرنبرگ این بود که اگر کسی ادعای عشق می کند باید هم وفادار باشد (تعهد) ، هم با معشوقش صمیمی باشد و حرف های دلش را به او بزند (صمیمیت) و هم معشوق برایش جذابیت جسمی داشته باشد (هوس).

اگر یکی از این ضلع ها بزرگ تر و یا کوچک تر باشد ( یعنی میزان هر کدام اگر تغییر کند) عشق شما دیگر یک عشق آرمانی و کامل نخواهد بود. پس تکلیف کسی که مثلث او متساوی الساقین باشد چیست ؟ خوب این جا این آقای روانشناس ٨ جور احساس معرفی کرده که اگه دوست داشتید می تونید تو قسمت ادامه مطلب بخونید ...  


بی عشقی : بی عشقی یا به قول خراجکی nonlove یعنی این که طرف کلهم توهم عشق داره؛ یعنی نه باطرفش صمیمیه نه بهش کششی داره و نه اصلاً می خواد به پاش بشینه خوب چه کاریه ؟ مگه دیوونه است که می خواد این رابطه رو حفظ کنه؟ این جاست که استرنبرگ می گه اسم این حس « بی عشق » است.

دوستی : وقتی مدرسه می رفتید حتماً معلم زبانتان به شما گفته like با love فرق دارد. یعنی دوستی با عشق فرق دارد : شوهر ما عاشق دوستهاش نیست! که هی بخوایم بهشون گیر بدیم . از کجا معلوم ؟  در دوستی مؤلفه صمیمیت بیشتر از بقیه است. ما با دوستهامون راحتیم ، حرف دلمون رو بهشون می زنیم و احساس نزدیکی به هم داریم اما الزامی نداره که برای ابد با هم دوست باقی بمونیم. شرایط کاری ، ازدواج ، نقل مکان یا حتی یک قهر کوچک یا بزرگ ما را از هم جدا می کنه اما وفاداری یکی از ستون های پابرجای عشقه !

بوالهوسی : خوب از اسم تابلوش پیداست که به عشق ربطی نداره . در این مقوله دو طرف فقط بخاطر جذابیت جسمانی به هم متمایل شده اند؛ نه قراره به پای هم پیرشن و نه مثل دو کبوتر عاشق حرف دلشون رو به هم می زنن. خوب به نظر شما این هوس نیست ؟

رمانتیک بازی : در این نوع احساس ، دو طرف تا قبل از ازدواج لیلی و مجنون وار همدیگرو دوست دارند اما شعله ی عشقشون یک مدتی بعد از عروسی خاموش می شه . یعنی چیزی که این وسط نمی تونی پیدا کنی وفاداری و تعهده! آنها با یک نگاه عاشق می شن و با یک دعوا طلاق !

همخانگی (بدون عشق) : این دیگه آخرشه ! یعنی دو طرف به پای هم پیر شن ولی نه صمیمیتی بینشون هست و نه جذابیتی ! کلاً بهتر بود اسمش را می ذاشتن همخانگی احمقانه . عجیب تر این که بعضی ها بتوانند با همین حس زندگی مشترکشون رو شروع کنن. به نظر شما تو این دوره و زمونه چقدر دوام میارن ؟

فقط همنشینی : این همان حسی است که به اون می گن « عشق افلاطونی » ؛ یعنی صمیمیت هست ، وفاداری هم هست اما تمایل جسمی این وسط در حد هویجه. می گویند زوج ها اول ازدواجشان با حس رمانتیک شروع می کنند و کم کم به رابطه همنشینی می رسن. حتماً تحقیق کردن که می گن ؟ ( راستی این تحقیق رو کجا انجام دادن ؟ )

حماقت به جای عشق : واقعاً هم باید این اسم روی این رابطه باشه : وقتی کسی بخواد فقط بخاطر میل جسمی با شخص دیگری ازدواج کنه و تا آخر عمر به پاش بشینه خوب شما بودی چه اسمی می گذاشتی؟ در این مورد ، صمیمیت عاطفی وجود نداره. خیلی کم پیش میاد دو طرف پای حرف دل هم بشینن و یا از دهان یکیشون یه « دوستت دارم » خشک و خالی بیرون بیاد.

عشق تمام عیار : اینه ! وقتی دو قمری عاشق عشقشان روی سه تا پایه محکم شده باشه. در این نوع رابطه که می تونه پایه ی محکمی برای ازدواج باشه هر سه مؤلفه به یک اندازه وجود دارد؛ یعنب دو طرف نسبت به هم علاقه عاطفی دارند ، هم احساس صمیمیت می کنند و طرفشون را « دوست دارند» و هم احساس می کنند به طرف مقابلشون تعهد دارند یعنی یه جوری رفتار می کنند که نشان بده «به پایت خواهم بود» و البته که جذابیت جسمی طرفشون هم براشون مطرحه .

عشق تمام عیار یک مثلث است که همه ضلع هایش سرجای خودشون هستند و البته تمام آن ها با هم برابرند. ( تعریف مثلث متوازی الاضلاع ) می تونید  10 بار به عنوان تکلیف شب از روی این جمله بنویسید. چشمک

به نقل از همشهری خانواده شماره 76 ( البته با جرح و تعدیل از جانب خودم)