بچه که بودم منتظر شب های قدر می شدم تا با مامان برم مسجد !! اون موقع هم زمان جنگ و بمبارون! و جمع شدن های توی مساجد و دعا خوندن های دسته جمعی مد بود و اصلا کسی تو خونه نمی نشست. همیشه زود تر از بقیه می رفتیم که یه جایی کنار دیوار پیدا کنیم و بتونیم در طول خوندن دعا به اونجا تکیه کنیم. هنوز به بند ٢۵ دعای جوشن کبیر نرسیده خواب به چشمای من می اومد و اون موقع زانوی مامان نرم تر و راحت تر از هر بالش و متکایی می شد برام. مامان هم اونقدر معرفت داشت که تا قرآن روی سر گذاشتن بیدارم نکنه ! ولی آی حال می داد زمان قرآن به سر گذاشتن و خوندن اسم معصومین و اشک ریختن به پهنای صورت. بعدش هم که توی خنکای دم سحر راهی خونه می شدیم و بساط سحری رو توی خونه به راه می انداختیم. چه بچه ی باحالی بودم که به خاطر جیش داشتن و اینا حتی مامانم رو از پای دعا بلند نمی کردم و تا آخرش خودمو نگه می داشتما !! فرشته

بزرگ تر که شدم ( ایام دبیرستان ) باز با مامان می رفتیم مسجد! محله مون عوض شده بود و مسجد هم بالطبع ! مثل قبل زودتر می رفتیم و جا می گرفتیم. اما نمی دونم وسط های دعا این چه مصیبتی بود که پاهای منو می گرفت و خواب می رفت. ناچار مثل این بچه های بیش فعال سرجای خودم بند نمی شدم و هی وول می زدم. اطرافیان هم که ماشالا همه از قماش طلبکار ! یه جوری بهم نگاه می کردند که مامانه می ترسید دخترش تا آخر عمر باید توی خمره ی ترشی بمونه !

از همون موقع دیگه نخواستم بیام مسجد ! توی همون اتاق خودم احیاء می گرفتم. هر دعایی می خواستم می خوندم و هرجوری می خواستم با معبودم خلوت می کردم. نه به تلویزیونش نگاه می کردم که آدمای ریاکار رو نشون می داد که تا دوربین می رفت تو صورتشون یاد گریه کردن می افتادن یا این که یه بنده خدایی هم که غرق در دعا بود اون دوربین لعنتی چنان زوم می کرد روش که بدبخت اصلا یادش می رفت اونجا چی کار می کنه !!

از آه و ناله های رادیو هم متنفرم ! اصلا همین صدای خودمون چشه !؟ با همین صدای فین فینی و تو دماغی و چشمای پر از اشک فریاد بزنیم (البته با رعایت حقوق همسایه ها) و هرچی که برای خودمون و دیگران می خواهیم رو بگیم. تازه می تونیم به راحتی پاهامون رو دراز کنیم بدون این که کسی بهمون چشم غره بره و حتی وسط دعا می تونیم تنقلات بخوریم و چایی برای خودمون بریزیم و یه دعای باحال و شب قدر عالی رو داشته باشیم.از خود راضی

اصلا خود پیامبر و سایر امام ها هم شب های قدر رو توی خونه ی خودشون و در خلوت می گرفتن . که اگه غیر از این بود و می رفتن تو مساجد ، دیگه شب قدر اصلی هم معلوم می شد و زحمت چند شب بیدار موندن رو نمی کشیدیم.

حالا شما هم هرجایی که این شب ها رو بیدار می مونید و دعا می کنید :

                                                                                      التماس دعا ! نیشخند