به این نتیجه رسیدم که مردها خیلی با عطوفت تر از زن ها هستند.

این مدیر مدرسه ی ما که اصلا بویی از همدلی و .. نبرده که هیچ روزی ١٠ دفعه من بیچاره رو از پله ها بالا و پایین می کنه و حرصمو در میاره .. تازه خوبه زن هست و حال و احوالات منو این روزها می دونه . در مورد تغذیه که هرچی بیشتر سعی می کنه منو توی کلاس نگه داره که حتی المقدور به دفتر دبیران نیام و با اونها یه لقمه نون و پنیر و چایی نخورم. نگران حالا دریغ از یه همیاری ، برای دکتر هم که می خوام برم بهم مرخصی نمی ده ، حالا با وجودی که می دونه من باید حداقل ماهی یه بار خدمت خانوم دکترم برسم. خیلی که محبت کنه مرخصی ساعتی (اونم فقط یک ساعت) بهم می ده!!!! ای خدا ... کلافه

بر عکس اون عجوزه ی بالایی ،  استادهای گل دانشگاه که بنده لب تر نکرده بهم لبخند ژکوند می زنن و بعد از گذشتن نصف وقت کلاس به شیوه ی بهرام توی سریال مسافران چشمک و ادا در میارن که تو یه نفر می تونی از کلاس بزنی و بری بیرون ...

تازه برای دانشجوهای دیگه که بیشتر از ٣ جلسه غیبت یعنی حذف ، برای بنده سقف این جلسات به الی ماشالا رسیده و کلی برای خودمان کویت و دبی تشکیل دادیم در دانشگاه ! عینک بطوری که دانشجوهای دیگه هم هوس کردن حامله بشن و اونایی که تواناییشو ندارن یا نمی تونن مریم مقدس بشن ! تصمیم گرفتن نفری یه متکا بچپونن زیر مانتوشون !! خنده 

به این نتیجه رسیدم که  ...