نمی دونم این مطلب دیر شده یا نه ولی برای ما معلم ها که بحث دور میز صبحونه مون شده همین حرف ها خوندن این مطلب توی یه مجله خیلی خوشحالم کرد .. خوشحال از این که یه نفر یه جورایی داره حرف دلمون رو می زنه ....

مطلب رو بدون هیچ کم و کاست می نویسم :

سرخوشانگی های خوشه بندی در این روزها می شود این حرف ها :

این که در این روزهای سخت ، نقل هر محفل شده این که برای روزهای مبهم آینده ، یک خطر بالقوه شده و این که به جای ازدواج ساده و بهنگام ، خطری نابهنگام شده برای همه زوج ها. اصلا چه کسی فکرش را می کرد که روزی روزگاری کلمه «خوشه» تا این حد سرنوشت ساز شود و همه را به ولوله بیاندازد؟! فکرش را بکنید ؛ یک زوج فرضی برای تامین زندگی شان مجبورند صبح تا شب سرسختانه کارکنند. نتیجه اش می شود این که درست و حسابی همدیگر را نبینند و با هم همکلام نشوند و فقط خستگی هایشان برای هم باشد، خانواه و فامیل از دستشان شاکی شوند که چرا سرنمی زنید به ما ، دوستان گهگاه پیامک بزنند که بی معرفت ها را می گیرند ، وقت نکنند که حتی یک پارکی ، سینمایی ، چیزی بروند ، نیت کنند که همه خستگی روزها را در آخر هفته تلافی کنند که با فلان مهمانی و بهمان ماجرای از پیش تعیین نشده ، نمی شود . بعد حواسشان جمع شود و ببینند که در این خوشه سوم لعنتی جا گرفته اند !!!!

خوب معلوم است که بنا بر تصمیم خود همین دولت ، حداقل حقوق مصوب را هم که بگیرند ، خودکار می روند در خوشه ی آخر. همین زوج فرضی ( احتمالا زوج واقعی اش را خودتان بهتر سراغ دارید!) درست در سال هایی اند که باید آجرهای زندگی شان را خودشان یکی یکی روی هم بگذارند و قطره قطره ذخیره کنند برای روزهای آینده و خرج های بزرگ تر. ولی حالا باید برای یک خوشه بندی ، قسمتی از درآمد را خرج نیازهایی کنند که تازه تراشیده شده ، همه محاسبه ها را به هم ریخته و حساب و کتابشان را تغییر داده. با این تفاسیر هر قدر هم که بخواهند در سخنرانی های یکجانبه ی تلویزیونی توضیح دهند که به همه یارانه نقدی می دهیم و بروید پلوپز بخرید، باز به گوش زوج فرضی ما نمی رود. آخر مگر چقدر می خواهند پول بدهند؟ چند ماه یکبار ؟ اصلا پلو برای ما می ماند که به فکر پلوپز باشیم ؟ فکر گرانی های تازه و توان محدود ما را کرده اند؟

کاش یک خوشه ایجاد می کردند اختصاصی جوانان ، زوج های جوان ، در حال رشد ها یا هرچه صلاح می دانستند و دوست می داشتند. آن وقت شاید بیشتر فکر می کردیم که گیلاسیم و خدا بهمان رحم می کند .....

برگرفته از یادداشت محمد اشعری شماره ٢۴٨ مجله همشهری جوان

پینوشت :

١٢ بهمن تولد محمد و باباست .. خداییش کدوم دختری رو دیدی که همسری رو انتخاب کنه که تاریخ تولدش با تاریخ تولد باباش یکی باشه !!! نیشخند