سلام

این روزها سرم خیلی شلوغه. می خواهیم اسباب کشی کنیم به منزل نو و منزل نو همون خونه ای هست که با محمد خریدیم. یعنی اولین خونه ی مشترک خودمون . مال خود خودمون : من ، محمد و ایلیا. هورا

اما تعمیرات و نوسازی خونه ی جدید از یه طرف و بسته بندی وسایل هم از طرف دیگه واسترس جیغ و داد و ونگ زدن های ایلیا هم اون وسط کلافهو برگزاری کلاس های تابستانه برای مربیان پیش دبستانی (از 8 صبح تا 4 بعدازظهر) رو در نظر بگیرید منتظرو بعدش کشیدن ضرب العجلی 4 تا تابلوی 1.5 متری رنگ و روغن هیپنوتیزم و ...

بگو این همه کارو کجای دلم بذارم  ؛ تازه باید نهار و شام هم آماده کنم و خونه رو تمیز کنم و ...................   مادر جان گریه   .......................

دعا کنید به جای رفتن به خونه ی جدید ، با این همه مشغله ، بنده سر از تیمارستان درنیارم....ابله