پس از بیان !

یکی یه جایی می گفت : توی ایران آزادی بیان هست ولی آزادی پس از بیان ...ساکت

حالا دارم کم کم به این حرفش می رسم. از این همه اخبار ضد و نقیض و خبر نقل قول و بعد هم تکذیبیه اش خسته شدم.. اصلا این تکذیب کردن ها از کی شروع شد ؟؟

هر روز صبح که تلویزیون رو باز می کنم تا خیر سرم یه صدایی توی خونه بپیچه و منم کارهامو انجام بدم و با حوصله و شاد از خونه بزنم بیرون و .. ولی با این اخبار و گزارش های اجتماعی (که باید به برخی شون جایزه داد که اینقدر خوب دارن انتقاد می کنن) با اعصابی داغون می رم سراغ بچه های مردم.

نپرسید نرگس از کجا جوش آورده که همه تون یه جورایی مثل خودم هستید. نمی تونم از کنار این همه انتقادهای بی جواب بگذرم درحالی که جوابشون آخرش می رسه به یه «تکذیب» جدید !

دلم برای اون دانشجوی المپیاد رفته ی مادر مرده ای می سوزه که جلوی شخص اول مملکت یه انتقاد کوچیک و به جا کرد و بعد خبری ازش نشد !! جوابی که به این انتقاد بود هم لغو نماز دسته جمعی بود !!!! بیچاره اون جوون ! بیچاره گنج های انسانی مون که این طوری دارن یا از مملکت فرار می کنن یا نابود و خونه نشین می شن !! اونوقت تو هی بگو چرا توی ایران پیشرفت نمی شه !!

چند روز مونده بود به روز دانش آموز رفتم دفتر تا با مدیر صحبت کنم ! مربی پرورشی جلومو گرفت و گفت خانوم مربی برای روز دانش آموز می خوای چی کار کنی ؟ گفتم هیچی مثل همیشه جشن می گیرم و به بچه ها جایزه می دم و یه ذره هم درباره ی این روز صحبت می کنم. پرسید : پرچم امریکا و اسرائیل درست نمی کنی آتیش بزنی ؟هیپنوتیزم جلوی مدیر چی کار می تونستم بکنم جز نگاه کردن به زنی که فکر می کنه بچه ی 5 ساله باید پرچم آتیش بزنه ! گفتم : نه ! کلاسم کوچیکه و خطرناکه ! پرسید تو کلاس شعار نمی دی ؟ خندم گرفت ! گفتم خانوم عزیز اصلا یه کاری می کنیم ، شما که این برنامه ها رو می خوای سرصف انجام بدی ، منم بچه هامو میارم حیاط تا هم تماشا کنن و هم یاد بگیرن ! نیشخند

روز 13 آبان بچه ها رو بردم سر صف بگذریم از شعارهای آب دوغ خیاری که می دادن و بچه ها از روی اجبار و گاهی ندونستن تکرار می کردن (یه کلاس اولیه می گفت اصلا امریکا کیه که هی می گیم مرگ بر امریکا!!خنده) خنده دار ترین صحنه زمانی بود که پرچم ها رو روی زمین ریختن تا بچه ها از روشون رد بشن و اولین کلاس هم کوچولوهای من بود. بچه ها که فکر می کردن نباید از روی این پرچم ها رد شن تا خدای نکرده کثیف و لگدمال بشن؛ از کنارشون با احتیاط می گذشتن و نگاه های چپ چپ مربی پرورشی بود به من و خنده ی از ته دل من که بچه ان و چی کارشون باید کرد !!! مژه

 

/ 16 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شانتال

زندگیمون از مرداد ماه امسال شده اعصاب خوردی مدام...

سعید هدایتی

طفلی بچه های دسته گلمون بیچاره ما که این پرورشمونه!کورند ونتیجه این همه آموزش رو توی پارتی های مختلط واونچنانی نمیبینند؟ جوانهای ما یا بیرگ شدند وبی خاصیت یا توی خیابونها دنبال رایشان هستند جوانهایی که اینها تربیت کردند پس کجان؟

دیلماج

به !!! بابا مبارکه مامان خانمی[گل] نکنه این دختر دوست شدنت یه دلیل دیگه ای داره؟ ها؟؟؟[شوخی]

لیلون

مرگ دشمن آتیش کینه .......... ................ ........................ متاسفم که بچه های ما با این مفاهیم جون میگیرن و بزرگ میشن نرگسی

لیلون

نی نی و خودت خوبین عزیزم؟؟؟[بغل][ماچ][قلب]

اهورا

چه میشه گفت [ناراحت]. امروز روز تولد جواهر لعل نهرو بود به همین خاطر جشن کودکان در کل هنده . مهد هم جشن گرفته و پایان نامه تحصیلی رو امروز به بچه دادند (همون گواهینامه پایان دوره) کلی جایزه و رقص و آواز .......[فرشته]من هنوز در عجبم چرا ما باید از اون بچگی غم و غصه رو تو دلمون میکردند[ناراحت]

صدف

آخی طفلی بحه ها . حقدر ما هر روز به همه فحش میدادیم سر صف یادش بخیر بیخود نیس اینهمه غیبتی بار اومدیم بخاطر همین فحشای سر صف بود

دزیره

اصلا از اين مسخره بازيها كه تو مدرسه انجام ميدن خوشم نمياد اصلا رشد وترقي نكردن از زماني كه ما بچه بوديم تا حالا دارن همين كارها رو با بچه ها مي كنن. بابا يكي نيست بهشون بگه رشد كنيد توهين هاي جديد تري ياد بگيريد