دلم براش سوخت ...

شده بخواهی شوهرت رو ترک کنی ، بخواهی ازش طلاق بگیری ، تمام کارات رو انجام بدی ... وکیل بگیری ، از مهریت بگذری ، بخواهی بری اون ور آب ، فرم یه دانشگاه خارجی رو پر کنی و تقاضانامت قبول بشه ... بلیط هواپیما بگیری ، ویزا بگیری و خلاصه بخواهی واقعاً اون رو ترک کنی....

برای طلاق برگه آزمایشگاه می خواد و درست لحظه ی آخر توی اون برگه ی لعنتی بفهمی که بارداری ؟!...

وکیلت بگه : چرا ؟ تو که تمام کارهات رو کردی ؟ چرا توی لحظه ی آخر باید این اتفاق بیافته ؟

تو درمونده و پریشون نگاهت رو بدوزی به زمین و فقط بگی : دلم براش سوخت ....

هر کسی یه سکانس از فیلم کنعان  رو دوست داره ؛ اما من از این دیالوگ خوشم اومد و از بلاتکلیفی احساس قهرمان داستان ، از احساس پوچی خواهرش ، از درجا زدن و تغییر نکردن دوستش و از درماندگی شوهرش ....

ولی دلم بیشتر از همه برای مرتضی سوخت....

/ 9 نظر / 34 بازدید
عشق فیلم

سلام باورت میشه هنوز وقت نکردم برم کنعانو ببینم اوضاعیه والا من آپ هستم خوشحال میشم سر بزنی

زنجير عشق

«از سلامتی خود مواظبت می‌کنیم، برای روز مبادا پول ذخیره می‌کنیم، سقف خانه را تعمیر می‌کنیم و لباس کافی می‌پوشیم، ولی کیست که در بند آن باشد که بهترین دارایی یعنی دوست را به صورتی عاقلانه برای خود فراهم کند؟» [گل] سلام دوست خوبم. از اشنایی با شما خیلی خوشوختم. متاسفانه هنوز این فیلم رو فرصت نکردم ببینم و به همین دلیل نظر خاصی ندارم بدم. باشه فرصتی دوباره با ارزوی بهترینها برای شما دوست عزیز [گل] آن‌گاه که عشق تورا می‌خواند، به‌راهش گام نه! هرچند راهی پرنشیب. آنگاه که تورا زیر گستره بال‌هایش پناه می‌دهد، تمکین کن! هرچند تیغ پنهانش جانکاه. آن‌گاه که باتو سخن آغاز کند، بدو ایمان آور! حتی اگر آوای او رؤیای شیرینت را درهم‌کوبد، مانند باد شرطه که بوستانی را.

E

خوب بود [چشمک] خوشحال می شم تبادل لینک داشته باشیم[عینک]

جوکر

تو شهرمون سینما نداریم پا شدم رفتم اهواز که سینما هاش خیلی با هم فاصله داشت و حیف شد کنعان رو ندیدم فقط تونستم دعوت رو ببینم .دعوت رو دیدی استاد؟

جوکر

اولین قسمت داستان راننده تاکسی امیدوارم ارزش خوندن ونظر دادن رو داشته باشه: حالا جلوی در دانشگاه ایستادم جایی که 7 سال پیش هم اونجا بودم با این تفاوت که اونموقع می اومدم بیرون از دانشگاه و می گفتم خیابون... و حالا باید از ماشین بیام بیرون و داد بزنم خیابون... سه نفر حرکت. ادامه در وبلاگ جوکر

جوکر

آره خودم نوشتم داستانو که اگر تنبلی نکنم قسمت های بعدی هم تو راه خدا نکنه تنبل و ناامید بشم که سمه برای نوشتن