برف

دیشب خونه ی خودمون بودم دور از پسرم ! دیشب دیروقت از دانشگاه برمی گشتم و امروز صبح زود باید می رفتم دوباره دانشگاه! 

توی خونه تنها بودم

نپرسید محمد کجاست و چی شد و ...؟ قضیه های مفصل توی زندگی هر کسی هست که یا نمی تونه بگه یا نمی شه! برای من ، نمی شه که بتونم بگم.

تنهای تنها و دوباره تا نیمه های شب گریه و گریه ! ساعت 12 بود که صدای قطره ها و چکه های آب رو روی سقف ایرانت حیاط خلوت شنیدم. چون پرده های اتاق رو کشیده بودم فکر می کردم بارونه و با همین فکر و لالایی قطره ها خوابم برد.

صبح که بیدار شدم دیدن باریدن برف توی حیاط و روی شاخه های لخت درخت توت شادم کرد. توی کلاس دانشگاه رو به پنجره نشستم و به این رقص بی صدا ، نگاه می کردم. گاهی دست زیر چونه می بردم و فقط نگاه می کردم و گاهی (توی آنتراکت های بین کلاس) می رفتم دم تراس ! 

برف روزای آخر زمستون اگه خیلی ها رو که از خونه تکونی عید خستگی در می کردن آزرده کرد اما برای من یه شادی آروم بود. آرزوم بود کلاس ها تعطیل بشه برم خونه ی بابا این ها و ایلیا رو بغل کنم و ببرمش برف بازی. با بچه ام یه دل سیر برف بازی کنیم و همدیگرو سفید و یخی و خیس کنیم. 

خدا رو شکر آفتاب غروب نکرده رسیدم خونه و (چون دم غروب جای دوری نمی شه برد!) بردمش پشت بوم و برف بازی! 

خدایا این حال خوش رو برام زیاد نبین و بیشترش کن لطفا!

/ 6 نظر / 21 بازدید
مهربانو

سلااااام عزیز دلم .. وای خدا این پسر ماه مال توست؟ الان 4 سالشه تقریبا" .. ایلیا یکسال بعد از رفتن من به دنیا اومده .. ببوسش نرگس جانم . چقدر خوشحال شدم که دوباره میتونیم با هم باشیم .. عزیزم برام بنویس که خوبی ؟ روبه راهی؟؟[ماچ]

انار بانو

سلام نرگس جونم [ماچ] ايشالا هميشه خوب باشي گلم ...گاهي گريه خوبه ..سبك ميشي.. ايليا جون رو ببين .ماشاا..روي ماهش رو ببوس. .. چرا نپرسيم ؟اميدوارم هر مشكلي هست زودتر رفع بشه نازنين

صدف

اخی نازی ایشالله با پسر گلت همیشه خوش باشی .... وای چقدر از این برف همتون ذوق زده شدین ایشالله هر سال برف و سرما بشه که شما هم مثل ما قدر افتاب رو بدونین ما اینهفته افتابی و گرم بود کلی ذوقزده شدیم شما از برف

صدف

rasty man daram dobare minviwsam

س.ه

برای دعای آخرتون مخصوصا آمین