ترس

کدامین چشمه سمی شد

که آب از آب می ترسد

و حتی ذهن ماهیگیر از مرداب می ترسد ....

گاهی ترس ، زیادی میاد سراغم بیشتر هم وقتی محمد شیفت سه می شه و از ساعت ١٠ شب میره تا ٨ صبح فردا و من مجبورم تنها خونه باشم ؛ گاهی اون اوایل می رفتم خونه ی بابا اینا ، گاهی هم تا نیمه های شب فیلم می ذاشتم تا جایی که پلک هام سنگین می شد و به زور سمت رختخواب می رفتم .

حالا اون عادت بد مونده برام و هروقت محمد شیفته منم باهاش شیفت می گیرم و تا ٣ یا ۴ صبح بیدار می مونم و نتیجه معلومه دیگه وقتی آقا با یه بغل نون سنگک داغ تشریف میارن بنده در خواب ناز تشریف دارم و اوشون هم می رن سمت آشپزخونه و صبحونه درست می کنن تا شاید ١٠ صبح من رضایت بدم و بلند شم و صبحونه بخورم.

یه وقت هایی هم اینقدر توی روز خودمو خسته می کنم که از شدت خستگی  زود به رختخواب می رم ولی در طول شب مدام و به فاصله های زمانی کم از خواب می پرم و حسرت یه خواب شیرین و پیوسته رو دارم.

خودمم هم دیگه دوست ندارم این طوری بشه ولی چه کنم ؟ این ترس لعنتی ...

شب است و خیمه شب بازان و رقص وحشی اشباح

مژه از پلک و پلک از چشم و چشم از خواب می ترسد ...

قابل توجه صدف جون و اون هایی که به رژیم آب علاقه پیدا کردن اینجا  را بخونید .نیشخند  

/ 31 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اهورا

آخی چرا مگه خونه عمومحمدت و مامان جونت پایین نیست ؟!!! از چی میترسی؟ [سوال] کتاب بخونی شاید راحتتر خوابت بگیره[قلب]

خشت مال

سلام نرگس عزیزگ من درسته کهخ وبلاگای مختلف میرم . ولی این اصلا نظم خاصی نداره , همینطوری یه دفعه یه جایی میشه پاتوق . ولی خب میبنی کهخ هر جا باشم از تو محمد یادی میکنم . مخصوصا که قراره کلاس آموزشی واسه همه شوهراتون بزارم تا این بدبختا یه کم احساس آزادی و رهایی بکنن. هر جا باشی مث خواهر کوچیکم که تغریبا همسن تو هم هست [گل] دوست دارم

احسان

به دلیل مشکلات فنی ادامه مطلب تو وبلاگ ما محو شده بود و شما احتمالا فقط بیت اولو خوندین و پشت سر ما خدا می دونه چه چیزا که نگفتین!! ولی با همت بچه های زحمتکش نیروی انتظامی ادامه مطلب پیدا شد که جاداره همینجا ازشون تشکر کنیم در ضمن ما نیز شما را لینکیدیم هم اکنون نیازمند لینک سبزتان هستیم روابط عمومی از شنبه[نیشخند]

شانتال

چه شوهر خوبی!بعد از کار شبانه تازه صبحونه هم درست میکنه! ولی نمیدونم چرا هیچ وقت (یعنی از همون 8 سالگی)نه از تنهایی خونه ترسیدم نه از تاریکی...همیشه مشتاق تنهایی بودم و هستم.خانواده ی چندان پر جمعیتی هم ندارما

محمد

بسیار عالی بود تبریک میگم.....

صدف

سلام خانومی اخی ...تو هم مثل منی که.منم میترسم.یعنی برق رو تا صبح روشن میزارم!!بعدشم اینقدر زور میزنم نخوابم که دیگه پلکام سنگین میشه و نمیفهمم کی خوابم میبره!!!!![خنده]

سلام. با توجه به جوابیه ی یکی از کامنت های پایین: فکر کنم واسه بعضی از این خانم ها هفت جد رستم که خوبه و گرنه باید هفت جد آژی دهاک رو پیش چشمشون آورد. البته باید اینجا هم یکی از اون صورتک های شیطون رو بزارم که به همون هفت جد رستم رضایت میدم.

مامان یک دختر مهربون

سلام خانومی خسته نباشی من هم با اینکه ده ساله دارم زندگی می کنم ولی نمی تونم شب کاری همسری تنها بمونم یا خونه مامانم می رم یا دادشی می آید خونه ام و همسر هر دفعه می گی خجالت بکش بزرگ شدی تنها بمون ولی نمی تونم یعنی می دونم من هم شب کارم و شب خوابم نمیبره و صبح هم باید بیام سرکار

مجید

سلام [لبخند] اول به محمد سلام برسون دوم مثل همیشه زیبا نوشتی [دروغگو]بازهم میگم برو دنبال داستان نویسی[متفکر] آپم بیا

محسن

سلام من عاشق تنهائي ام.. دوست دارم يه موقعيتي مثل شباي شيفت تو داشته باشم..[گل]