نسل ما و نسل آنها ؟!

دوران جواني پدرها و مادرهاي ما زماني بود كه انقلاب به اوج خودش رسيده بود. اون ها مي تونستند احساسات و شور و حرارت جووني شون رو در دانشگاه ها ، مساجد ، دبيرستان ها ، خيابان ها ( يا هر جايي كه مي شد در آنجا جمع شد) آزاد كنند. آن ها با فريادهايي كه براي اعتراض توي خيابان ها سرمي دادند هيجانات خودشون رو تخليه مي كردند. حتي مي تونستند اون رو روي كاغذ به عنوان شب نامه بنويسند. بله ! مي شه گفت اون ها راحت جووني كردند و براشون دنياي اطرافشون بيشتر از زندگيشون مهم بود. مي تونم بگم نسلشون نسل معترض بود.

كمي بعد جنگ شروع شد ، خوب نسل بعد كه تازه پا به جواني گذاشته بود براي آزادي و تخليه ي هيجانات خودش راهي جنوب و غرب شد. ( خنده داره اگه فكر كنيم اون موقع فقط به خاطر دفاع از ميهن همه به جبهه مي رفتند) پس ميشه استنباط كرد اون ها هم دوران جواني قابل قبولي داشتند كه مي تونستند احساسات و شور جوانيشون رو پر و بال بدند. البته براي اون ها هم كشور و ناموسشون بيشتر از جون و زندگيشون اهميت داشت !

خوب دوره ي بعد كه نسل سوم مد شد ، جوون هاي معترضي پيدا شدند كه براي برخي مسائل دست به اعتراض زدند : شروع تحصن هاي دانشجويي و اگه بخوام داغ ترش كنم حادثه ي .... تير (خودتون مي تونيد حدس بزنيد) . بازم يك عده كه مي تونستند اعتراض كنند ، بي خيال از هر چيزي فرياد بزنند و حرفشون رو اعلام كنند و خودشون رو از دغددغه ها خالي كنند. آره خوب ! كمي جرأت مي خواست و پشت پا زدن به زندگي !

اما حالا توي زندگيمون غرق شديم درست مثل كسي كه توي باتلاقه : هر چقدر دست و پا بزنيم بيشتر فرو مي ريم. پس بي خيال شور و شوق جوونيمون شديم. لب اعتراضمون بسته شده ، فقط همين قدر مي تونيم معترض باشيم كه توي تاكسي يا ( برخي ) مهمونيها و جمع هاي خانوادگي وقتي بحثي پيش بياد با غرغر شروع به آه و نفرين كنيم. نه دلشو داريم كه اعتراض كنيم و نه وقتشو.

مي ترسيم كه بخواهيم حق و حقوق مسلممون (منظورم انرژي هسته اي نيست !) رو طلب كنيم تا اين يه ذره دستمزدمون رو هم قطع نكنند. مي ترسيم چون زير بار قرض و وام شونه هامون حسابي خم شده!

نمي گم نسل ترسويي شديم يا بي خيال ! نمي دونم چه واژه اي بايد روي اين قضيه بذارم. اما از خودمون خجالت مي كشم. وقتي نمي تونيم علناً كاري كنيم ، توي خلوت به حرف اين طرف و اون طرف (آب) كه برامون تعيين تكليف مي كنن و خط مشي نشون مي دن گوش مي كنيم و احسنت احسنت گويان قبولشون مي كنيم يا با غرولند ردشون مي كنيم.

جوون هاي ما همين قدر كه بتونن از زير نظر مأمورهاي امنيت اجتماعي سالم رد بشن و در ضمن مطابق مد هم بگردن هيچ دغدغه ي ديگه اي ندارن. براشون مهم نيست كه آيندشون قراره چي بشه ... نمي دونم نسل ما مي تونه مثل نسل هاي پيش از خودش شور و شوقش رو آزادانه صرف كنه يا بايد توي پارتي هاي شبونه و تو بازي هاي فوتبال (كه تنها جايي هستش كه فعلا براي اين كار آزاده!) اون ها رو بيرون بريزه!

نمي دونم اصلا اين نسل جوونه يا فقط داره جووني مي كنه؟!!

/ 21 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بی بی ستاره

شما دیگه آپ نمی کنید یا ما مشکل برای دیدنش داریم؟؟؟[ناراحت]

جینا

سلام. ممنونم که بهم سر زدید. یه چیزی نوشتم که با توجه به اینکه شما متاهل هستید فکر می کنم می تونید کمکم کنید. اگه لطف کنید و بخونید ممنون می شم. کامیاب و پیروز باشید [لبخند]

ارتش سایه ها

1:این اما حکایت " بد مطلق " شدن من است....اینکه "صبح شد..نور همینجوری دارد می آید و من همینجور دارم آدم بدتری می شوم " 2:"وقتي يكي تو اوج باشه سقوطش هم وحشتناك تره." اين جمله رو خيلي دوست دارم . مثل آدمي كه از روي دايو بخواد بپره تو آب و خيلي بيشتر از اون كه از لبه استخر مي خواد بپره ، تو آب فرو ميره. حالا حكايت اين نيست كه آدم پرواز نكنه. حرف اينه كه اون بالا موندن چقدر مشكل شده اوني كه ميخواد بالا باشه محكوم به اينكه هميشه تو اوج بمونه وگرنه با كله سقوط ميكنه. 3: خیلی مخلصیم علی / خوک کثیف / ارتش سایه ها

بیژن

رودبرگرامی همدل. تارنگارم رابه روز کردم. اگر دوست داشتی به تارنگارم بیا و نونوشتارم را بخوان. شادوپیروزباشی. بدرود.

رها

سلاممممممم خوبید؟ببخشد دیر سر زدم. خوب مطلب جالبی بود.و نمیدونم واقعا چی باید گفت؟ ولی مطمئنم از این بهتر هم میشه زندگی کرد. توفیق رفیق شفیق راهتان تابعدددددددددددددددددد [گل][لبخند][گل]

نیکو

سلام. پست جالبی بود. از اونایی که من خیلی دغدغه ش رو دارم. نمیخوام گیر بدم ولی فقط میخواستم راجع به نسلی که با جریانات جنگ همراه شد بگم یه کم بی انصافی میشه اگر کار اونها رو به حساب تخلیه هیجان بذاریم. البته قبول دارم که همشون یه جور نبودن. ولی چون اون تعدادی که تو میگی خیلی خیلی کم بوده دلم نیومد اینو ننویسم که خیلی خیلی خیلی سخت تر از اونیه که ما فکرش رو میکنیم که یه نفر زن و زندگی و بچه و پدر و مادر و تحصیل و ... رو رها کنه و بره جایی که میدونه بر نمیگرده. این یه هدف خیلی خیلی بزرگتر از تخلیه هیجان میخواد. گرچه قبول دارم باعث پر و بال دادن به روح و همون آزادسازی انرژی جوونی هم میشد. در هر حال این مورد کوچیک بود و کل پست فوق العاده بود. منم خیلی غصه نسلمون رو میخورم. بی همه چیز شدیم!

نیکو

سلام. پست جالبی بود. از اونایی که من خیلی دغدغه ش رو دارم. نمیخوام گیر بدم ولی فقط میخواستم راجع به نسلی که با جریانات جنگ همراه شد بگم یه کم بی انصافی میشه اگر کار اونها رو به حساب تخلیه هیجان بذاریم. البته قبول دارم که همشون یه جور نبودن. ولی چون اون تعدادی که تو میگی خیلی خیلی کم بوده دلم نیومد اینو ننویسم که خیلی خیلی خیلی سخت تر از اونیه که ما فکرش رو میکنیم که یه نفر زن و زندگی و بچه و پدر و مادر و تحصیل و ... رو رها کنه و بره جایی که میدونه بر نمیگرده. این یه هدف خیلی خیلی بزرگتر از تخلیه هیجان میخواد. گرچه قبول دارم باعث پر و بال دادن به روح و همون آزادسازی انرژی جوونی هم میشد. در هر حال این مورد کوچیک بود و کل پست فوق العاده بود. منم خیلی غصه نسلمون رو میخورم. بی همه چیز شدیم!

نیکو

دوبار اومد آیا؟ من نبودما! [زبان]

دزیره

خوب اين هم عقيده ي جالبي هست بحث مد بسيار وسيع هست و بايد كارشناسها نظر بدهند... در ضمن هاگ و قارچ ها براي كلاس پنجم بود نه اول؟_( من گير دادم به اين قارچ ها!!!)

مهربانو

پاشو پاشو خودت رو جمع و جور كن .. آره حالا نتيجه هم ميگيري واسه ي من كه هرچي مريض تر باسي... نه خانوم جون اين يه دفعه فيلمي بود با عنوان يكبار براي هميشه [نیشخند]ميگي نه امتحان كن ..اگه محمد نگفت : پاشو خودت رو جمع كن ... نـــــــــــه ...نگــــــــــــــــــــــــــو!! چطور دلت مياد درمورد محمد گل از اين حرفا بزني؟؟[چشمک]محمد گله ..محمد ماهه دستش درد نكنه ايشالله كه هميشه تنش سالم باشه آقاي عزيز خونه ت باشه .. و دلت به وجودش همچين گرم باشه كه هيچ سرمايي كارساز نباشه .[قلب] بميرم واسه ي نرگسمون كه مريض شده .. بيا يه بوست بكنم ايشالله خوب خوب ميشي [بغل][ماچ][ماچ]