بیماری ...

٢٠ سال پیش بود و من خیلی بچه ...

مامان یکدفعه گوشش رو می گرفت و گاهی از شدت سرگیجه بیهوش می شد.. اون موقع هنوز هیچ کس درست و حسابی این بیماری رو نمی شناخت. کلی آزمایش و تست و داروهای الکی که مامان می خورد و هیچ تاثیری نداشت. دکتر ها می گفتن خانوم این بیماری جدیده و مخصوص شهرهای بزرگ !!

بعدا معلوم شد اسم اون بیماری که باعث شد مامان از شدتش شنوایی یکی از گوشهاشو از دست بده « مینیر» بود. بیماری ای که از یه زنگ زدن ساده گوش شروع می شد. گوشِت مثل بوق آخر شب تلویزیون شروع می کرد به زنگ زدن و بعد اتاق دور سرت شروع می کرد به چرخیدن .. اینقدر می چرخید که حالت تهوع به تو دست بده و بیافتی روی زمین....

مامان سنی نداشت ! هنوز به ٣٠ سالگی هم نرسیده بود... شاید توی سن های الان من بود. با سه تا بچه ی جیغ جیغو و شیطون ! و تازه باید با اون حال زود بلند می شد و بچه های کوچولوشو که با چشمای نگران و خیس بهش نگاه می کردن جمع می کرد...

این بیماری مربوط به جمع شدن مایعات در گوش میانی می شه.. منم که از ١۶ سالگی سابقه ی بدی با این گوش میانی دارم. گاهی عفونت ها و مایعات (با یه سرماخوردگی ساده!!) اونقدر زیاد میشه که فک و صورتم رو قفل میکنه و توان صحبت رو از دست می دم.

تازگی ها هم که اون بوق لعنتی رو هر چند وقت یه بار می شنوم . البته زیاد نیست شاید برای ۵ تا ١٠ ثانیه !! ولی عذابیه !! می ترسم از این که  منم !!!!!

بیماری شهرهای مدرن و بزرگ ..........  بالاخره باید برای بودن توی این شهرهای بزرگ تاوان پس  داد !!

پینوشت :

برای تکمیل اطلاعات بهتره اینجا رو بخونید .

/ 23 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرند

سلام نرگس جون ببخشیدخیلی وقت میشه حال خودت ونی نی ترو نپرسیدم چطوری عزیزم خوش می گذره من بدمشغولم برای همین کمتروقت می کنم به وبلاگ دوستان سربزنم پرسیده بودی مانکن شدم آره عزیزم تاحالا 8کیلو کمیدم وباید بازم کم کنم بای مواظب خودت باش نرگسی

صدف

سلام خانومی . دیگ ه سراغی از ما نمیگ یری. نی نی حطوره؟ نگ ران نباش توکل به خدا

اهورا

سلام عزیزم خوبی؟ انشالله که چیزی نمیشه [ماچ]خیلی دقت کن واسه پیشگیری ... علم هم کلی به روز شده نگران نباش . به نی نی جون فکر کن [ماچ][بغل]

عه تا

محضر دوست عزیز سرکار خانم نرگس از شما دعوت میکنم از دو مطلب کاربردی پست جدید بانکول : (شرحی بر معرفی کتاب /کامنت) بازدید و نظر اصلاحی خود راابراز فرمایید با احترام

نرگس

سلام نرگس خانم نگران نباش انشا الله که چیز مهمی نیست . حتما یه دکتر خوب برو. اینم از مشکلات کلان شهره دیگه[کلافه][قهر] به نی نی سلام برسون[گل][قلب][لبخند][گل] منم آپم[خداحافظ]

یکی مثل تو

سلام من بر خلاف بسیاری تسلیت نمی گویم بلکه این ایام را فرصتی برای دیگر و نو شدن یدانم . من خیلی مشتاقم خوانندگان محترم با نقد و نظرشان ما را همراهی نمایند تا بیشتر و بهتر بنویسم البته این باید نوعی صفت اهل قم و اهل دل باشد تا با این روش وبلاگیان زا زنده دارد شما نیز مثل همیشه مرا در این مسیر تنها مگذار ید.

لیلون12

سلام نرگس جون. خدا به دور مادر. طرفهای ما میگن اگه گوشن زنگ بزنه( یا بوق بزنه، یا شیپور یا طبل یا هر چی) یکی داره پشت سرت حرف می زنه . برو خر خاندان شوهرت رو بگیر سلام آقا محمد[خداحافظ][نیشخند] ولی گذشته از شوخی سرسری نگیر و حتما پیش یه متخصص گوش و حلق و بینی برو. به امید خدا چیزی نیست [بغل][ماچ]

آشنای دیروز

سلام منم یک همچین مشکلی دارم ، خیلی سخت است ، مجبور شدم لوزه هایم را از بیخ بِکَنَم[نیشخند] اسم وبلاگ بنده هم عوض شده... اگر زحمتی نیست ، نام وبلاگم را در قسمت لینکهای وبلاگتان تصحیح کنید.

عه تا

سالها پیش کنار دست راننده ی اشنای یک سواری نشسته بودم و در جاده بقصد سفر راه می سپردیم ناگهان کنترل ماشین به طرز وحشتناکی اسیر هرج و مرج و تکاه شد با تلاش و بدبختی و فشار دست چپ بر پدال ترمز ماشین را نگهداشتیم و بقیه ی سفر را رنج رانندگی تحمل کردم بدلیل اولین برخورد با علامت این بیماری بعد از دوا درمون بیمار و کارهای بیمارستانی اطلاعاتی بدست اوردم که میخواستم همه رو برات بنویسم اما در لینک خودت بطرز علمیتری اونارو دیدم اون بیمار هنوز گاه بگاه دارو میخوره و کجدار و مریض با این عارضه زندگی میکنه فکر کنم شما هم باید... حال خواهرزاده ما چطوره؟ اسمش چی شد؟ محمد خوبه؟ در ارزوی من به شادی می رسید